آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

204

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

سپرد ، به طورى كه اگر به قدر كافى رخت‌خواب پيش‌بينى و تدارك نمىشد ، سرما خودى به ما نشان مىداد . در يكى از اين روزها ، حاكم ارمنى بنام سفرازبك « 1 » با دو برادر خود براى آشنا شدن با سفرا به ديدارشان آمد ، آن‌ها مردمى خوش‌قلب و صميمى بودند . سفير بروگمان « 2 » كه مىتوانم از او به نيكى ياد كنم . ذاتا انسانى بود كه با اين‌گونه كسان به بخشندگى و كرامت و بلندنظرى رفتار مىكرد وقتى چنين خصلت - هايى را در آنان بازشناخت به هر كدام از دو برادر بزرگتر يك قبضه تفنگ و به جوان‌ترين‌شان يك قبضه تپانچه هديه كرد كه موجب خشنودىشان شد ، آنان نيز براى ابراز تشكر و صميميت روز هجدهم اوت ضيافت باشكوهى ترتيب دادند كه براى شركت در آن از سفرا و تمام اعضاى كميته دعوت كردند و براى بردن ما اسب‌هائى به همراه چند بازرگان سرشناس ارمنى فرستادند . دو كشيش اسپانيائى كه يكى از آن‌ها پدر ژوزف سر مترجم ما بود فرستادگان را همراهى مىكردند . ابتدا ما را به محلهء جلفا كه اقامتگاه ارامنه است بردند و به كليسائى هدايتمان كردند تا در آنجا شيوهء عبادت ، و مراسم مذهبى خود را به ما نشان دهند . كليسا را با نقاشىهاى عالى و زيبا آراسته و كف آن را با قالى فرش كرده بودند . دورتادور ، كنار ديوار براى ما صندلى گذاشته شده بود . اسقف كليسا شخصا مراسم را اجرا مىكرد ، رداى او سيم بفت بود و گل‌هاى زرين مرواريد نشان روى آن دوخته شده و كلاه اسقفى او نيز به همين شكل زينت يافته بود .

--> ( 1 ) - Sefrasbek ( 2 ) - گرچه نويسنده بخشندگى و كرم بروگمان را ستوده ولى اين شخص به سبب رفتار ناشايست و گاهى غيرانسانى خود كه خواننده در اين اثر با آن‌ها آشنا خواهد شد نام خوبى از خود به جاى نگذاشته است . در اين مورد به مقدمهء والترهينتس در كتاب سفرنامه كمپفر رجوع فرمائيد - م .